تو دیدی ای برادر رنج بی مر را منم دیدم
تو دیدی داغ جانسوز پیمبر را منم دیدم
تو خواندی شعر سیلی را ز سوز دل منم خواندم
تو دیدی نیلگون رخسار مادر را منم دیدم
تو در محراب چیدی لاله ی خونین منم چیدم
تو دیدی تارک ساقی کوثر را منم دیدم

تو در کرببلا رفتی و من همراه تو بودم
تو دیدی پیکر صد چاک اکبر را منم دیدم
تو از داغ پسر خون جگر خوردی منم خوردم
تو دیدی از عطش تبخال دختر را منم دیدم
ولی باور نمی کردم سرت را روی نی بینم
تو کردی بارور این نخل باور را منم دیدم
ژولیده
برچسب:
نویسنده: رضا عباسی