خرید بک لینک

ای که خاک قدمت سرمه چشم تر من

کن خلاص از غم عشقت دل غم پرور من

زبان حال ابوالفضل کنار علقمه از اسب زمین افتاد صدا زد اخا ادرک اخاک یعنی برادر برادرت را دریاب

پدرت از نجف آمد تو هم از خیمه بیا

قدمی رنجه نما پای بنه بر سر من

مشک پاره بده زینب که مدینه ببرد

تا شود با خبر از خجلت من مادر من

یا اباعبدالله

هوسم بود که آید به سرم ام بنین

حسین جان

مادرت فاطمه آمد عوض مادر من

هر کجا پای گذاری به زمین می‌بینی قسمتی از بدن و از سر و از پیکر من

تا از اسب با صورت به زمین خورد ناله اش بلند شد یا اخوا ادرک اخاک نوشتن رنگ از صورت حسین رفت به هر سختی بود خودش را کنار علقمه رساند تا برادر رو دید دلش آتش گرفت خدا نکنه تو این جمع کسی داغ برادر دیده باشه گفت

قدر چمن را بلبل افسرده می‌دانند

غم مرگ برادر را رادر مرده می‌داند

چه حالی داشت ابی عبدالله کنار پیکر عباسش

عمریم سید و سرور خواندی

چه شد این بار برادر خوانده

حسین جان

مادرت فاطمه آمد ببرم

یاریم کرد و صدا زد پسرم

هر شهیدی روز عاشورا رو زمین می‌افتاد ابی عبدالله میومد بدنش رو به خیمه برمی‌گرد دلش از خیمه‌ها قرص بود آخه نگهبان خیمه‌ها عباسه کسی جرات پیدا نمی‌کرد به خیمه‌ها نزدیک شود لذا وقتی ابوالفضل زمین افتاد ابی عبدالله تا رسید کنارش نگاه می‌کرد دشمن به سمت خیمه‌ها حمله نکنه عرض روضه من ارمنی‌ها مسیحی‌ها از ابوالفضل حاجت بگیرند آی گرفتار ی مریض‌دار اینجا بود ابی عبدالله صدا زد

گر نخیزی تو ز جا کار حسین سخت‌تر است

نگران حرمم آبرویم در خطر است

دیدن بی عبدالله یه ناله‌ای زد تا اون ساعت نزده بود صدا زن الان انکسره زهری دیگه کمرم شکست به سمت خیمه‌ها برگشت با آستین داره اشک چشمش رو پاک می‌کنه یکی از چه‌ها صدا زد عین عمی العباس عمو جانم عباس کجاست دیدن ابی عبدالله به سمت خیمه برادر رفت عمود خیمه را کشید یعنی دیگه منتظر نمانید این خیمه صاحب ندارد

جانم به فدای تو ای ماه بنی هاشم

قربان وفای تو ای ماه بنی هاشم

ای عبد مطیع حق حق داده تو را رونق

ای

ن است جزای تو ای ماه بنی هاشم

برچسب: نویسنده: رضا عباسی تاريخ: جمعه 26 تير 1405 ساعت: 15:12

صفحه بندی